پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی

نکرده است مرا پیر، غیر داغ جوانی

در این دو روز ببین فکر خود، که نیست میسر

تهیه سفر مرگ بی دماغ جوانی

شراب داد چو ساقی، پیاله باز ستاند

بنوش تا ز تو نگرفته اند ایاغ جوانی

ز دیده اشک و، ز دل آه و، از دهان تو دندان

برون دوند بهر سوی، در سراغ جوانی

بگرد از پی خود، تا نظر نمانده ز کارت

که این گهر نتوان یافت بی چراغ جوانی

ببند بار کنون، چون ترا چو واعظ بی بر

شکوفه کرد ز موی سفید، باغ جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
  2. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  3. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  4. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  5. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  6. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
  7. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
  8. شمارهٔ ۶۲۲بنده عالم چرا از بهر ده درهم شوی؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.