پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

بر من کند از بس غم عشق تو گرانی

بیرون فتد از خاطرم اسرار نهانی

ایام چنان برده تواناییم از دست

کز ضعف فتاده است سرشکم ز روانی

چون تیر از این خانه مهیای سفر باش

آورد ز پیری چو قدت رو بکمانی

صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم

روزی که رسیدیم بایام جوانی

احوال ترا دوست چو به از همه داند

واعظ تو هم احوال خود آن به که ندانی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
  2. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
  3. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  4. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  5. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  6. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  7. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
  8. شمارهٔ ۶۲۱بملک فقر خود را آن زمان فرمانروا بینی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.