پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!

تو گنجی، گنج! تا کی در ته دیوار تن مانی؟!

ز بار هستی خود، چند نتوانی که برخیزی؟!

چو دامن تا بکی در زیر پا خویشتن مانی؟!

حیات جاودان خواهی، ز صورت پی بمعنی بر

که باقی در جهان از فیض معنی چون سخن مانی

از آن چون بلبل شوریده در کویت نمینالم

که از غیرت نمی‌خواهم به گل‌های چمن مانی

چرا دلگیر داری ز انتظارت شام غربت را

چو واعظ تا بکی محبوس زندان وطن مانی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
  2. شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
  3. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
  4. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  5. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
  6. شمارهٔ ۶۱۸جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!
  7. شمارهٔ ۶۱۹دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنی
  8. شمارهٔ ۶۲۰کام حاصل ای دل از آه سحر گاهی کنی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.