پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی

نمیگردد زبانی، غیر دود آه، در کامی

بدان ماند که هر سو چشم گرداند، ترا جوید

از آن در رشکم از بزمی که دارد گردش جامی

چو چشم دام زیر خاک هم بر هم نمی آید

هر آن چشمی که حیران است بر روی دل آرامی

سر شوریده ما، با جرس باشد بیک طالع

که در بالین زانو هم، نمی بینند آرامی

فلک هر چند چشم مهر گردانید در عالم

ندید از قامتت خوشتر،نهال نازک اندامی!

عجب شوریده وضع عالم، از رخ پرده یکسو کن!

که گیرد روزگار از حیرت روی تو آرامی!!

غبار آورده چندان ز انتظارت چشم مشتاقان

که در خاک است بهر صید وصلت هر قدم دامی

مکن در محفل او واعظ از بیطاقتی منعم

نباشد ذره را در پرتو خورشید آرامی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:
  2. شمارهٔ ۶۰۷ندهم تن بجز از عریانی
  3. شمارهٔ ۶۰۸با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی
  4. شمارهٔ ۶۰۹چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی
  5. شمارهٔ ۶۱۰تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی
  6. شمارهٔ ۶۱۱تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
  7. شمارهٔ ۶۱۲بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
  8. شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.