پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۶

زبان گشود و، چنین گفت شمع نورانی:

که هست نور و صفا بیش در پریشانی

ندیده در دل روشندلان، کسی غم دل

نهفته آینه در خویش، چین پیشانی

ز باز گشتن باران ز ابر، دانستم

تلاش مرتبه می آورد پشیمانی

سری که از در حق دیده سجده واری رو

هزار حیف که آید فرو بسلطانی!

شد ار تو قدر سخن کم، ببند لب واعظ

که گشته قیمت کالا کم، از فراوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۸با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی
  2. شمارهٔ ۶۰۹چه دوداست آن ترا بر گرد لب از خط ریحانی
  3. شمارهٔ ۶۱۰تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی
  4. شمارهٔ ۶۱۱تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
  5. شمارهٔ ۶۱۲بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
  6. شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
  7. شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
  8. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.