پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۸

با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانی

آخر بخاکم افتاد، از فیض ناتوانی

از بار دوری آن مهر سپهر خوبی

چون ماه نو خمیدم، در اول جوانی

ماند قلم ز تحریر، از کثرت سیاهی

طغیان حرف نگذاشت ما را بهمزبانی

دمسردی نصیحت هرچند آورد زور

سیلاب اشک گرمم، کی افتد از روانی؟!

واعظ ز بی نشانی، ایمن ز دشمنان شد

گنج از نهفتگی نیست محتاج پاسبانی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۰تو کز طول امل در بند جمع مال و سامانی
  2. شمارهٔ ۶۱۱تو جانی، جان! چرا چندین گرفتار بدن مانی؟!
  3. شمارهٔ ۶۱۲بر من کند از بس غم عشق تو گرانی
  4. شمارهٔ ۶۱۳بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانی
  5. شمارهٔ ۶۱۴پیری رسید و نور نظر گشت رفتنی
  6. شمارهٔ ۶۱۵نتواندم بعشوه جهان کرد رهزنی
  7. شمارهٔ ۶۱۶زینت اهل صفا، آمده عریان بدنی
  8. شمارهٔ ۶۱۷تن ز هم پاشید و، فکر پوشش آن می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.