پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۳

دوست داند زبان خاموشی

ناله! جان تو، جان خاموشی!

کام گوشی نکرده هرگز تلخ

یار شیرین‌زبان خاموشی

بد نیندیشد از برای کسی

همدم مهربان خاموشی

سرفراز، آن زبان که جای گرفت

چون الف در میان خاموشی

هست بی‌آب و رنگ لعل لبی

کآن نباشد ز کان خاموشی

از گزند جهان بکش خود را

در حصار امان خاموشی

خصم را افگند ز اسب غرور

نیزه جان‌ستان خاموشی

سر دشمن نیفگند در پیش

غیر تیغ زبان خاموشی

هست شیرین شدن به کام جهان

ثمر بوستان خاموشی

کس چرا رنجد از خموش؟ که نیست

خار در گلستان خاموشی

شوخ و جلف است بس کمیت زبان

مده از کف عنان خاموشی

نیست گوشی، وگرنه بسیار است

حرف‌ها در میان خاموشی

گر متاع نجات می‌طلبی

نیست جز در دکان خاموشی

باش واعظ خموش، زآنکه به وصف

نیست محتاج شان خاموشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
  2. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  3. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  4. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
  5. شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
  6. شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
  7. شمارهٔ ۶۰۱چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی
  8. شمارهٔ ۶۰۲از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.