پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۵

همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!

در گشاد گره جبهه دربان تاکی؟!

ز آب روی و، مژه تر، ز تذلل پی نان

آب و جاروب کشی بر در دونان تاکی؟!

کردن آزار جهانی، ز طمع بهر شکم

خلق را پوست کنی، بهر یک انبان تا کی؟!

خوشه سان خانه پر از گندم وجو، و ز پی نان

بودن ای سست قدم این همه لرزان تاکی؟!

با بر افروختن و نعره زدن همچو تنور

ریزد آتش ز دهان تو پی نان تاکی؟!

همه عمر نهی سر بسر طول أمل

نفس را این همه سر بر خط فرمان تا کی؟!

روز در ذکر زر و سیمی و، شب در فکرش!

روز وشب دیدن این خواب پریشان تاکی؟!

درد سرهای جهان سر بسر از سامانست

مینهی این همه سر بر سر سامان تاکی؟!

دامن دل بکش از خار علایق واعظ

چشم بر راه تو گلهای گلستان تاکی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  2. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
  3. شمارهٔ ۵۹۹نیست چون بر غیر جان کندن، بنای زندگی
  4. شمارهٔ ۶۰۰با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگی
  5. شمارهٔ ۶۰۱چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی
  6. شمارهٔ ۶۰۲از حال میزند دم، صوفی بهرزه نالی
  7. شمارهٔ ۶۰۳بر کتاب دل نوشتم تا خط عشقت جلی
  8. شمارهٔ ۶۰۴ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.