پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۹

به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی

به هر جانب نظر می‌افگنی، میخانه می‌سازی

نگار من به رنگ شعله، خشک و تر نمی‌دانی

بهار من، به هرکس می‌رسی، دیوانه می‌سازی

نگه می‌دارد از دور، آتش حسنت اسیران را

تو آن شمعی که فانوس از پر پروانه می‌سازی

به بیداری هم آن، چشم سیه در خواب می‌باشد

مگر احوال بختم، پیش او افسانه می‌سازی؟!

نمی‌آمیزد آن زلف سیه از سرکشی با ما

گرش از استخوان سینه ما شانه می‌سازی

ندانم آتش سوزنده یا سیل بهارانی

که هرسو می‌خرامی، عالمی ویرانه می‌سازی

تو ای گنج روان عاشقان، از بس گرانقدری

به هر ویرانه‌ای پا می‌گذاری، خانه می‌سازی

من از بهر تو، با ناسازی ایام می‌سازم

تو ای ناساز، می‌سازی به واعظ، یا نمی‌سازی؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی
  2. شمارهٔ ۵۹۲نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
  3. شمارهٔ ۵۹۳دوست داند زبان خاموشی
  4. شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
  5. شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
  6. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  7. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
  8. شمارهٔ ۵۹۸در میان دوستان، با این کمال بندگی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.