پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۸

کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی

برنگ مردم چشمم، کند با خون خود بازی

ببین در اصل و فرع هر نهالی، تا شود روشن

که باشد خاکساری، ریشه نخل سرافرازی

بغمازی اگر دشمن ز عیبم پرده برگیرد

کدامین عیب باشد زشت تر از عیب غمازی؟!

سراپا گرچه عیبم، این هنر دارم که از عیبم

تواند خلقی افتادن به فکر عیب خود سازی

به روم و چین بود نسبت یکی، اهل تجرد را

نگردد هیچ معنی از عبارت ترکی و تازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
  2. شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی
  3. شمارهٔ ۵۹۲نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
  4. شمارهٔ ۵۹۳دوست داند زبان خاموشی
  5. شمارهٔ ۵۹۴چون ز صحرای عدم گشت بتن جان راضی؟
  6. شمارهٔ ۵۹۵همچو ناخن، شده خم بر در سلطان تاکی؟!
  7. شمارهٔ ۵۹۶از برای مال، گشتن کوه صحرا تا به کی؟!
  8. شمارهٔ ۵۹۷با همه نیرنگ، تاکی گفت و گوی سادگی؟!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.