پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۳

نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!

اوست شه، کو بر هر سفله نبندد کمری!!

نیست جز خجلت از احباب تهیدستان را

بید را جز عرق بید نباشد ثمری

مرد امروز بنقش درم و دینار است

جانب سکه صورت نکند کس نظری

ره بسر منزل وحدت، نبری از کثرت

قدمی باخود اگر در ره حق همسفری

همچو آه سحری تا همه جا ره داری

گر بغیر از در حق راه بجایی نبری

بی‌توکل شده‌ای واعظ، از آن محتاجی

نبری ره به در دوست، از آن دربه‌دری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  2. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
  3. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
  4. شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
  5. شمارهٔ ۵۸۹به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی
  6. شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
  7. شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی
  8. شمارهٔ ۵۹۲نماز عاشقان باشد، همه مستی و بیهوشی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.