پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟

در تلاش خواجگی، تاکی نمایی چاکری؟!

حال خود منعم ببین از شیشه ساعت عیان

ریزشی تا میکنی، از تست اوج برتری

ظاهر آرایی، نباشد شیوه روشندلان

میرد آتش از برای جامه خاکستری

گوشه گیری مرد را مقبول دلها میکند

آدمی از خلق چون پنهان شود، گردد پری

تنگدستی، کرده زاهد این دل نامرد را

باعث مستوری بی بی بود بی چادری

با تکلف بر کسی نعمت گوارا کی شود؟

سیر میگردی ز جان، چینی شود تا لنگری

اهل بینش بیش تعظیم بزرگان میکنند

کرده مژگان بر سر هر دیده جا از لاغری

ساده لوحان بی خبر از نقش نیک و بد نیند

نیست استادی به از آیینه، در صورتگری

بی سر و پایی، به منزل میرساند مرد را

در غلتان جمله تن باشد، ز بی پا و سری

شوکت شاهی به اسب و زین و تاج و تخت نیست

زینت شاهی چه باشد، جز رعیت پروری؟!

میشود شه نیز خوشدل، چون رعیت خوشدلست

کوه را در خنده آرد، خنده کبک دری

مایه جمعیت خاطر، پریشان بودن است

واعظ ما را بگو جان تو بی جان زری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  2. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  3. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
  4. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
  5. شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
  6. شمارهٔ ۵۸۹به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی
  7. شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
  8. شمارهٔ ۵۹۱گاهی سری به خاطر غمناک می‌کشی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.