پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۱

خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری

نیست سر را، افسری بهتر ز بیدرد سری

مالداران، بهر خود هردم بلائی میخرند

حیف درویشان نمیدانند قدر بی زری!

نیست جنس خود پسندی دلپسند هیچکس

در دو عالم خودفروشان را نباشد مشتری

هر نفس دوران حریفی را ز پا می افگند

گردش گردون کند در محفل ما ساغری

بعد ما از همدمان واعظ مگر گاهی سخن

با زبان مصرعی ما را کند یادآوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
  2. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  3. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  4. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
  5. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
  6. شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
  7. شمارهٔ ۵۸۹به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی
  8. شمارهٔ ۵۹۰کونکلر یرده جیرانی فغانلر گوکده درناسی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.