پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۰

دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری

ببند بار که سر زد ستاره سحری

دگر شکار غزال هوس نه دسترس است

ترا که ناوک نور نگاه شد سپری

بجستن کمر زر، کمر چه می بندی؟

کنون که کرده ترا بار زندگی کمری!

مدار امید ز فرزند، کز برای کسی

بغیر نام نکو، کس نمی کند پسری

مرا از لوث هوس ها، همیشه داشته پاک

بود بگردن من، عشق را حق پدری

به رعشه ز آن حرکت پیریت دهد واعظ

که دیده‌ای بگشایی ز خواب بی‌خبری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
  2. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
  3. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  4. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  5. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
  6. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
  7. شمارهٔ ۵۸۸کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازی
  8. شمارهٔ ۵۸۹به هرجا می‌فروزی چهره، آتشخانه می‌سازی
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.