پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری

خلوتی می‌جویم و، فریاد زنگ از دل بری

نیست در غمخانه گیتی، پرستاری مرا

غیر آه پیش خود برپا و اشک خود سری

عشقبازان را بجز چشم سفید و، رنگ زرد

نیست در بازار سودای غمت، سیم و زری

همچو امید زیاد خویش و چون لطف کمت

بی تو درد فربهی داریم و، صبر لاغری

در نکویی گرچه نبود هیچکس از ما بتر

در بدی اما نمی بینیم از خود بهتری

گر کنی گفت و شنید مردم دنیا هوس

فکر کن اول زبان لالی و، گوش کری!

کی توان کردن گران قدر خود از باد غرور؟!

مشک را از باد در دریا نباشد لنگری!

عاشقان آسوده اند از فکر سامان معاش

هست درد عشق واعظ، درد بی‌درد سری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  2. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
  3. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
  4. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
  5. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  6. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  7. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
  8. شمارهٔ ۵۸۷ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیری
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.