پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!

در او یاد جمالت، آتش طور است پنداری!

نظر بر خرمن جمعیت ما همدمان دارد

جهان تنگ بر ما دیده مور است پنداری

شود پر باد چون از عجب، سوی خویشت بیند

نگاه چشم خودبین، نیش زنبور است پنداری!

خموشست و، ازو در هر رگ جانیست فریادی

زبان عاشقان مضراب طنبور است پنداری

بچشم زنده دل، مرگست واعظ خواب آسایش

به پیش عاشقان، بستر لب گور است پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
  2. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  3. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
  4. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
  5. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
  6. شمارهٔ ۵۸۴چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
  7. شمارهٔ ۵۸۵کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!
  8. شمارهٔ ۵۸۶ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.