پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

سرکش سمند دولت، پر نیست اعتباری

هر روز زیر را نیست، چون استر مکاری

بی پیر عقل، دولت راه و روش چه داند؟

این توسن حرون را، باید سوار کاری!

در پاس خلق، سوزد تا صبح مغز جان را

از شمع باید آموخت، آیین تاجداری

باید براه بردن، خود کار دولت خود

آیین ملک راندن، ماند به نی سواری

بر دولت جهان چند چون سبزه سر فرازی؟

بر فرق چتر شاهیت، چون ابر نوبهاری!

ای عاشق اعتباران، باور چرا ندارید؟

بی اعتباری عمر، حرفیست اعتباری!

دوران عشرت ما، ایام کودکی بود

طی گشت منزل عیش، در وقت نی سواری

با حسن خلق، خلقی بتوان ذلیل خود کرد

خصم است زیر بارم، از یمن برد باری

ناگاه مرگ کرد، چون شعله گشت سرکش

عمر دراز یابد؛ اخگر ز خاکساری

ای روزگار، فرداست نبود اثر ز واعظ

میدار این غزل را، از وی بیادگاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا داری
  2. شمارهٔ ۵۷۶نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری
  3. شمارهٔ ۵۷۷دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!
  4. شمارهٔ ۵۷۸گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری
  5. شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
  6. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  7. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
  8. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.