پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

بغیر بیکسیم نیست در جهان یاری

که عقده ام بگشاید ز رشته کاری

ز زیر بال هما همتم گذشت چنان

که بگذرند ز پای شکسته دیواری

بغیر دیده حسرت، بملک و مال جهان

در این زمانه ندیدیم چشم بیداری

ز من تر است از آن خصم خشک مغز، که من

چو آب نشکند از نرمیم بپا خاری

ز گند مرده دلانم دماغ مختل شد

کجاست روی مزاری و پشت دیواری

ز سیل کثرت مردم، ز گرد کلفت خلق

کجاست قله کوهی و، رخنه غاری

زمانه مشتری روی کار هر جنسی است

که کوته است نظرها ز غور هر کاری

گزیده بسکه نگه های منتم، شده است

بدیده حلقه هر چشم رخنه ماری

جواب مطلب کس، رسم این بزرگان نیست

خوشا فغان جگر سوز پای کهساری

بسان خشت ز قالب، شود ز تفرقه جمع

دلی که ساخت ز دنیا بچار دیواری

ز شادکامی دشمن دگر چه غم واعظ؟

مرا که همچو غم دوست هست غمخواری!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶نباشد مردی آن کاسباب ملک و، سیم و زر داری
  2. شمارهٔ ۵۷۷دلم از گرد کلفت، شام دیجور است پنداری!
  3. شمارهٔ ۵۷۸گوشه‌ای می‌خواهم و، چشم به خوان دل تری
  4. شمارهٔ ۵۷۹میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگری
  5. شمارهٔ ۵۸۰دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفری
  6. شمارهٔ ۵۸۱خسروی خواهی، بنه از سر کلاه سروری
  7. شمارهٔ ۵۸۲بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟
  8. شمارهٔ ۵۸۳نیست او شاه که دارد کمر سیم و زری!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.