پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۷

غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو

دل کوچه می‌دهد، به خدنگ نگاه تو

از بس که نازک است ترا چهره، می‌کند

خطّ نرسته پردگی روی ماه تو

مژگان دلکش تو عبث خم نگشته است

دزدیده است سر ز خدنگ نگاه تو

نتوان نهاد پای طلب از ادب به خاک

سر داده‌اند بس که عزیزان به راه تو

امشب گشایشی نبود چشم صبح را

واعظ گرفته اوج مگر دود آه تو؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
  2. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
  3. شمارهٔ ۵۵۱چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
  4. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
  5. شمارهٔ ۵۵۳نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
  6. شمارهٔ ۵۵۴دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
  7. شمارهٔ ۵۵۵یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
  8. شمارهٔ ۵۵۶چشمش در ستم بر خلق باز کرده
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.