پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

گردد چو بگفتار زبان در دهن تو

عیب تو بانگشت نماید سخن تو

نرم است گرت حرف، بود پنبه مرهم

ور سخت بود، شیشه عزت شکن تو

جان تو بیکجامه تن ساخته عمری

قانع نشود از چه بیک جامه تن تو

ای خواجه چه امید وفا هست ز مالی

کآن نیست مگر راهبر راهزن تو

گل گل شکفد غنچه لبها بثنایت

اینست گل گلشن خلق حسن تو!

در دست عصا و، و بجگر داغ جوانی

اینست دگر دیدن سرو و سمن تو

فرصت ندهد فکر سرا و غم پوشش

تا دل کند اندیشه گور و کفن تو

بر کنده شو ای دل ز جهان، پشت چو خم شد

برخیز که این تیشه بود ریشه کن تو!

از سستی علم و عمل تست که یک دل

نگرفت حساب از سخن بیدهن تو

واعظ اثر گوشه نشینی است که هرگز

خالی نبود انجمنی از سخن تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
  2. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
  3. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
  4. شمارهٔ ۵۵۱چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
  5. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
  6. شمارهٔ ۵۵۳نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
  7. شمارهٔ ۵۵۴دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
  8. شمارهٔ ۵۵۵یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.