پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو

از آن رنگی نباشد هیچکس را، از هوا بشنو

صدای زر شمردن، کرده کر گوش ترا منعم

چنین گر نیست، بسم الله! فریاد گدا بشنو!

نمی آساید از رفتن دمی این عمر مستعجل

نفس رفتار عمرت را بود آواز پا، بشنو

زوال عمر شد، بر خاک میباید نهادن رو

زهر گلدسته خاکی تو این بانگ رسا بشنو

«بیا روزی بخور!» باشد، خط هر سبزه یی؛ بنگر!

«غم روزی مخور!»گوید، صدای آسیا بشنو!

عطا در پرده پوشیدگی، هرگز نمیگنجد

بود شهرت صدای ریزش دست عطا بشنو

غزلهای خوش واعظ، نصیحت نامه ها باشد

گران بر خاطرت گر نیست، جان من بیا بشنو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
  2. شمارهٔ ۵۵۳نخل شمع، از چشم گریان سربلندی یافته،
  3. شمارهٔ ۵۵۴دنیا طلب، به دنیا، دل بین چگونه داده
  4. شمارهٔ ۵۵۵یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بده
  5. شمارهٔ ۵۵۶چشمش در ستم بر خلق باز کرده
  6. شمارهٔ ۵۵۷یارب دل قانع، بدل سیم زرم ده
  7. شمارهٔ ۵۵۸کشد رشکم، اگر دانم کس احوال مرا دیده
  8. شمارهٔ ۵۵۹ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.