پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او

جوهر و آیینه باشد شوخی و تمکین او

بس که دارد نازکی، کار مکیدن می‌کند

چشم اگر بردارم از لعل لب شیرین او

خضر را عمر ابد از یک دم آب زندگی‌ست

تا قیامت زنده‌ایم از صحبت دوشین او

می‌تواند دشت را از گریه گلریزان کند

چشم پاک من شود گر یک نظر گلچین او

صورت آیینه زانوی خویشم تا سحر

نیست گر واعظ شبی زانوی من بالین او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
  2. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  3. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
  4. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
  5. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
  6. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
  7. شمارهٔ ۵۵۱چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاه
  8. شمارهٔ ۵۵۲غیر محرومی رویت نبود کار نگاه
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.