پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟

مگر بوی کباب دل برد از ما خبر بیرون

باستقبال سائل میجهند اهل کرم از جا

چو آهن حلقه بر در زد، ز سنگ آید شرر بیرون

بر دریا دلان، ننگست مال و ثروت دنیا

صدف نتواند آوردن، سر از شرم گهر بیرون

مکن بیرون سر از جیب خفا، گر عافیت خواهی

خورد سنگ جفا، از شاخ چون آید ثمر بیرون

ز بیعقلی است، سر از جیب گمنامی برآوردن

ز بیمغزی بود کآرد حباب از بحر سر بیرون

چنان در دیده ام تنگست واعظ عرصه گیتی

که نتواند سرشکم پا نهاد از چشم تر بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
  2. شمارهٔ ۵۴۱شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
  3. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
  4. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
  5. شمارهٔ ۵۴۴از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
  6. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
  7. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  8. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.