پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین

جوش این باده فزون است ز پیمانه زین

از ره چشم، بتان در دل کس جای کنند

حلقه چشم رکابست در خانه زین

دیده ها از مژه پر ساخته، پروانه شدند

شمع من رخ چو برافروخت ز کاشانه زین

راحت طالب مقصود ز رنج طلب است

منزلی نیست درین راه به از خانه زین

تا فلک خاتم و، خورشید نگین است درو

گوهری چون تو، ندیده است نگین خانه زین

همچو فتراک بخود واعظ از آن می پیچد

که چرا دیده ترا دیده بیگانه زین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
  2. شمارهٔ ۵۴۴از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
  3. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
  4. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  5. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
  6. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
  7. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
  8. شمارهٔ ۵۵۰گذر گاهی بود گلزار گیتی، از صبا بشنو
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.