پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین

شور خس را گر ندانی، موج توفان را ببین!

گرد راهش گو بیا و، چشم گریان را ببین

ای نسیم از کوی او برخیز و، توفان را ببین

رنجها باید کشیدن، تا دلی آید بدام

پیچ و تاب حلقه زلف پریشان را ببین

زنده دل را منع خود از فیض بخشی مشکل است

گریه بی اختیار تو بهاران را ببین

روز و شب بر گریه بی اختیارت بهر نان

خنده بی اختیار برق و باران را ببین

شد مقدم واعظ، آن کو بر قدمها سر نهاد

شاهد این حرف حالی تیر و پیکان را ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
  2. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
  3. شمارهٔ ۵۴۴از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
  4. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
  5. شمارهٔ ۵۴۶گردد چو بگفتار زبان در دهن تو
  6. شمارهٔ ۵۴۷غم می‌رمد، ز پیچش زلف سیاه تو
  7. شمارهٔ ۵۴۸نیست بلبل چو من و، گل نه چنانست که تو؛
  8. شمارهٔ ۵۴۹موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شو
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.