پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون

هست شمشیری که در بزم از نیام آید برون

چون بباد لنگر آن خوشخرام آید برون

ناله صبحم بجهد از سینه شام آید برون

نیست در کام خرد چون میوه نارس قبول

در تکلم از زبان حرفی که خام آید برون

در تماشایش ز رفتن باز ماند روزگار

چون بناز از کوی خود آن خوشخرام آید برون

بگذرد در بزم اگر حرف لب میگون او

باده بیتابانه از مینا بجام آید برون

نامه را چون مهر بر عنوان کنم، از شوق او

نامم از خاتم بجای عکس نام آید برون

چون بر آرم نامش از لب، دود آهم در قفاست

خواجه کی از خانه هرگز بیغلام آید برون؟!

بر شکسته بالی مرغ دل واعظ ز رحم

اشک گردد دانه و، از چشم دام آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
  2. شمارهٔ ۵۳۹دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
  3. شمارهٔ ۵۴۰حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
  4. شمارهٔ ۵۴۱شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
  5. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
  6. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
  7. شمارهٔ ۵۴۴از آنم کم، که گویم شکر احسان زیاد تو
  8. شمارهٔ ۵۴۵میکند گرمی بما هر بیوفائی غیر تو
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.