پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من

گل رعنا شود، چسبانده مشق جنون من

بشد نخل دعایم روشناس عالم بالا

تو گویی بید مجنونست، آه سرنگون من

مشو از عار در دیوان محشر منکر قتلم

که محضر دارد از دامان گلگون تو، خون من

باین کوتاه دستیهای طالع، چشم آن دارم

که گیرد دامن وصل تو، اشک لاله گون من

چسان دل از خم ابروی خونریز تو بردارم

که نتواند چکیدن از دم تیغ تو خون من؟

ز آه عاجزان ترسیده چشمم آنچنان واعظ

که میلرزم بخود، دشمن چو میگردد زبون من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  2. شمارهٔ ۵۳۷که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
  3. شمارهٔ ۵۳۸کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
  4. شمارهٔ ۵۳۹دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
  5. شمارهٔ ۵۴۰حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
  6. شمارهٔ ۵۴۱شوخیش را نکند گوشه نشین خانه زین
  7. شمارهٔ ۵۴۲چهره آرایی بود از نشأه می ننگ او
  8. شمارهٔ ۵۴۳می‌تراود التفات از جبههٔ پرچین او
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.