پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن

چراغ دولت است از سایه بال هما روشن

اگر خواهد خدا کارت بدست دشمنان سازد

بزور باد میگردد چراغ آسیا روشن

درین پیری که با این چشم باید فکر خود دیدن

ره اندیشه رفتن کن از شمع عصا روشن

چراغ راه احسانت رنگ خجلت حاجت

چو روی مفلسی بیند، شود چشم شما روشن

فسردند آرزوهای جوانی، وقت پیری ها

سه گردید روز شیروان، شد صبح تا روشن

کدورت بیش باشد، عیش و عشرتهای کامل را

بود نقص حنا، باشد اگر رنگ حنا روشن

کدورات جهان بر زشتی آن سایه اندازد

شود دل زین غبارت همچو چشم توتیا روشن

براه انتظارش هر دم آهی میکشد گردن

غباری بر نمی خیزد که گردد چشم ما روشن

اگر از بوی یوسف، دیده یعقوب بینا شد

ز دیدار عزیزان چون نگردد چشم ما روشن؟!

غبار آورد گر چشمم ز پیری، چشم آن دارم

که گردد چشم دل واعظ، مرا زین توتیا روشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
  2. شمارهٔ ۵۳۰یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
  3. شمارهٔ ۵۳۱دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
  4. شمارهٔ ۵۳۲بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
  5. شمارهٔ ۵۳۳پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  6. شمارهٔ ۵۳۴بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  7. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  8. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.