پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن

بست ز مژگان کج، طره بر ایوان حسن

گشته پریشانی از حلقه زلفش عیان

عشق برآورده است، سر ز گریبان حسن

کشتی دل، گو بکن فکر شکستن درست

کز عرق شرم اوست، شورش توفان حسن

آن گل سیراب را، چهره بسی نازکست

ای نظر پاک عشق، جان تو و، جان حسن

گرمی بازار حسن، هست ز سودای عشق

شورش سودای عشق، هم ز نمکدان حسن

بر رخش آخر نشست، گرد خط عنبرین

شد لب لعلش هم از، خاک نشینان حسن

واعظ اگر از رخش، چشم بپوشد رواست

خاسته گرد خط از رفتن دوران حسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
  2. شمارهٔ ۵۲۹خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
  3. شمارهٔ ۵۳۰یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
  4. شمارهٔ ۵۳۱دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
  5. شمارهٔ ۵۳۲بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
  6. شمارهٔ ۵۳۳پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  7. شمارهٔ ۵۳۴بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  8. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.