پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن

گریه بر انجام کار خویشتن آغاز کن

چشم رفت و،گوش رفت و، عقل رفت و،هوش رفت

ای دل آمد آمد مرگست، چشمی باز کن!

استخوانت گشت چون نی، ناله یی از دل بر آر

قامتت شد چنگ، قانون فغان را ساز کن

یک دوروزی خواب غفلت کن، بچشم دل حرام

تا قیامت در فراش خاک، خواب ناز کن

خاک پا شو، تا شود دشمن زبد گویی خموش

خویشتن را سرمه خصم بلند آواز کن

زهر چشمش نوش کردن، کار هر بیظرف نیست

میکش ای دل ناز آن طناز و، بر خود ناز کن

واعظ این وحشت سرا کی جای بال افشانی است؟

گر فراغ بال خواهی، زین قفس پرواز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  2. شمارهٔ ۵۳۴بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  3. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  4. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  5. شمارهٔ ۵۳۷که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
  6. شمارهٔ ۵۳۸کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
  7. شمارهٔ ۵۳۹دمی ز آن پیش کآید چون حباب جان زتن بیرون
  8. شمارهٔ ۵۴۰حال ما خواهی بدانی، زلف خوبان را ببین
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.