پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن

از غم عالم بخر خود را، غلام دوست کن

چون به مجلس پا گذاری، اول از روی ادب

دست رد بر سینه خود نه، سلام دوست کن

هر دو عالم را اگر زیر نگین خواهد کسی

گو برو نقش نگین دل بنام دوست کن

تخت دل را تکیه گاه شوکت یادش بساز

بر دو عالم سروری از احتشام دوست کن

تا بکام دشمنان خود را نبینی روز و شب

خویش را واعظ، ز ناکامی بکام دوست کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
  2. شمارهٔ ۵۳۲بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
  3. شمارهٔ ۵۳۳پشت دست از حسرت دینار با دندان مکن
  4. شمارهٔ ۵۳۴بهار آمد، که جوشد ز آتش دل باز خون من
  5. شمارهٔ ۵۳۵ای گل، تو بی علاقه به دنیا شدی و من
  6. شمارهٔ ۵۳۶چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برون
  7. شمارهٔ ۵۳۷که تواند شدن از بزم تو طناز برون؟
  8. شمارهٔ ۵۳۸کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.