پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن

هم ز خود چون بید مجنونم، عصا خواهد شدن

خضر اگر باشی، بنخل زندگانی دل مبند

عاقبت آب بقا، باد فنا خواهد شدن

کاسه فغفور کز آواره نخوت پر است

بیصدا چون کاسه کشگول گدا خواهد شدن

آنکه از کبر است سر تا پا رگ گردن چو شمع

عاقبت چین جبینش، نقش پا خواهد شدن

گرچه خود را با طناب زندگی پیچیده یی

بند بندت عاقبت از هم جدا خواهد شدن

جانب افتادگان، دستی که میسازی دراز

در کفت هنگام افتادن، عصا خواهد شدن

هر کف نانی، که در انبان درویشی کنی

پیش حق از بهر تو دست دعا خواهد شدن

سایه دست نوازش بر سر بیچارگان

در قیامت، برگ نخل مدعا خواهد شدن

الفتی کاین جسم لاغر با قناعت کرده است

استخوانم عاقبت رزق هما خواهد شدن

از چراغ مهر گیتی، روشنی واعظ مجوی

کلبه ما روشن از صبح جزا خواهد شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
  2. شمارهٔ ۵۲۳به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  3. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  4. شمارهٔ ۵۲۵گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
  5. شمارهٔ ۵۲۶گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
  6. شمارهٔ ۵۲۷ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن
  7. شمارهٔ ۵۲۸شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
  8. شمارهٔ ۵۲۹خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.