پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن

کلید قفل دل باشد، نگه بر خویش دزدیدن

برای آفتاب حشر، از بیم تهیدستی

تواند سایه بید تو شد بر خویش لرزیدن

بجنگ خویشتن برخیز، تا با دوست بنشینی

چو صلح یار خواهی، بایدت از خویش رنجیدن

نگیری تا اجازت، از تأمل لب ز هم مگشا

گران کن پله مقدار خود از حرف سنجیدن

بدرد عشق کاهیدن، ز کافر نعمتی باشد

چو چین جبهه میباید زغم بر خویش بالیدن

تلاش گریه کن، بر روزگار خویشتن واعظ

نزیبد جز بچاک سینه ها بسیار خندیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  2. شمارهٔ ۵۲۵گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
  3. شمارهٔ ۵۲۶گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
  4. شمارهٔ ۵۲۷ز شمع فیض تاریکی است، قانع را سرا روشن
  5. شمارهٔ ۵۲۸شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
  6. شمارهٔ ۵۲۹خویش را آزاد خواهی، صید دام دوست کن
  7. شمارهٔ ۵۳۰یا رب از خواب گران غفلتم بیدار کن
  8. شمارهٔ ۵۳۱دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.