پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن

گل ببد خواه خود، از روی جفا نتوان زدن

هر که با دست تهی، بار کسان بر دل نهاد

همچو کشتی میتواند پای بر توفان زدن

ناامیدی بسکه در ایام ما گردیده عام

ناید از چاک گریبان، دست بر دامان زدن

نازک اندامی که من دیدم، ستم باشد برو

از پی قتلم بر آن موی کمر، دامان زدن

باغبان از دیدن گلزار حسنش رسم کرد

بر گلستان از خیابان ها خط بطلان زدن

پیش واعظ ابر و برق مزرع آسودگی

گریه برخود کردنست و، خنده بر دوران زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
  2. شمارهٔ ۵۲۰قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
  3. شمارهٔ ۵۲۱با چراغ دل ازین ظلمت سرا باید شدن
  4. شمارهٔ ۵۲۲در دل میگشاید، چشم از اغیار پوشیدن
  5. شمارهٔ ۵۲۳به گوش آنکه بود بهره‌ور ز فهمیدن
  6. شمارهٔ ۵۲۴پیش چراغ فیض شب، از خواب دم مزن
  7. شمارهٔ ۵۲۵گر فلاطون زمانی، حرف دانستن مزن
  8. شمارهٔ ۵۲۶گشت چو معمار فیض، بانی بنیان حسن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.