پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

غم بود غم، شراب درویشان

دل بود دل، کباب درویشان

هست رخسار حسن سیرت را

زلف، از پیچ و تاب درویشان

شب شود طالع از سیه روزی

شمع سان آفتاب درویشان

همچو آب از شنا خورد برهم

عالم از اضطراب درویشان

دل تنگست، در کتاب وجود

نقطه انتخاب درویشان

گاه و بیگاه در ره طلبند

کی نداند شتاب درویشان!

بی طالب نیستند تا هستند

خواب مرگست خواب درویشان

خواب ناز است مگر و بستر گور!

راحت تن، عذاب درویشان!

دل شب، بسکه در حساب خودند

هست روز حساب درویشان

از ورق های پرده های دل است

غنچه آسا کتاب درویشان

نیست حرف اینکه خیزد از دلشان

خون چکد از کباب درویشان

غم دنیا، بمنعم ارزانی

غم عشق است باب درویشان

باشد ازبهر دفع باد هوا

تلخی غم گلاب درویشان

آخر عمر، از جوانبختی

هست عین شباب درویشان

هست نور شکسته رنگی عشق

همه شب ماهتاب درویشان

تا تویی در حساب خود واعظ

نیستی در حساب درویشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  2. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  3. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  4. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  5. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  6. شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
  7. شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  8. شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.