پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان

تا چند پیر سازی، خود را برای طفلان؟

پیری رسید ای دل، آلوده چند باشی

دایم بچرک دنیا، چون دست و پای طفلان؟!

تا از جنون نیفتم، در چاه فکر دنیا

زنجیر کرده عشقم، از حلقه های طفلان

با روزی دمادم، یک جو نمیشود کم

حرص گرسنه چشمم، چون اشتهای طفلان

گر آسمان نگردد، بر وفق خواهش ما

کی پیر میکند کار، هرگز برای طفلان؟!

خواهش ز کشت حاجت، بارش ز ابر رحمت

پستان دایه گرید، بر گریه های طفلان

بازی مخور، بکامت گردد چو دولت پوچ

رفتار مرکب نی، باشد بپای طفلان

چیزی نبسته امروز، در کسب این، هنرها

ماتم سراست زین رو، مکتب برای طفلان

جاهل ز باغ هستی، خوشدل به سرخ و زرد است

در دست برگ عیشی است، رنگ حنای طفلان

هر چند راست تلخست، اما کلام واعظ

با راستی است شیرین چون حرفهای طفلان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  2. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  3. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  4. شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
  5. شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  6. شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
  7. شمارهٔ ۵۱۵زیاده فیض توان از شکستگان بردن
  8. شمارهٔ ۵۱۶به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.