پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان

ره بحشمت ندهد، خاک در درویشان

ندهد حاجتشان، راه بتصدیع کسی

بار صندل نکشد، دردسر درویشان

طایر گلشن قدسند ز فارغبالی

ای ستمگر نخوری هان بپر درویشان!

وقت این خانه بدوشان، همه صبح وطنست

شام غربت نبود، در سفر درویشان

همچو داغی که سیاهی فگند، از همت

دزدد از چتر شهی فرق سر درویشان

قیمت خویش بافتادگی افزون سازند

خاکساری بود آب گهر درویشان

هرکسی غره بکسب هنری گشته و، هست

به هنر غره نگشتن، هنر درویشان

از دعا گرددشان کام دو عالم حاصل

شعله آه بود شاخ زر درویشان

نشود همتشان بارکش منت خلق

بر ندارد ز هما سایه سر درویشان

جمله تن گشته نگاه و، گل عبرت چینند

هست عالم همه باغ نظر درویشان

با خبر باش، مبادا که بسنگ سخنی

بشکند از تو دل با خبر درویشان

کشوری زیر و زبر از رگ ابری گردد

با حذر باش ز مژگان تر درویشان

هر چه دارند چو گل، بر کف دست کرمست

بخل گو کیسه ندوزد بزر درویشان

چشمشان بر خط صنعست بهر جا نگرند

هست عینک دو جهان در نظر درویشان

قسم خلق چو دایم بسر شاه بود

قسم ما نبود جز بسر درویشان

گرچه در کام تو واعظ سخن حق تلخست

مگذر از سخن چون شکر درویشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  2. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  3. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  4. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  5. شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
  6. شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  7. شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
  8. شمارهٔ ۵۱۵زیاده فیض توان از شکستگان بردن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.