پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن

گریه حسرت بود بر عمر، دندان ریختن

نیست از ذکر زبانی جان ودل را هیچ فیض

باده بیهوشت نسازد، از گریبان ریختن

روزی هر کس مقدر گشته از کشت کرم

بر سر هر دانه یی تا کی چو باران ریختن؟!

تیغ اگر آید به فرق از تیره روزی، دم بدم

اشک خود چون شمع نتوان پیش یاران ریختن

میتوان در پای دشمن ریخت واعظ خون خویش

آب روی خویش پیش دوست نتوان ریختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  2. شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
  3. شمارهٔ ۵۱۵زیاده فیض توان از شکستگان بردن
  4. شمارهٔ ۵۱۶به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟
  5. شمارهٔ ۵۱۷بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن
  6. شمارهٔ ۵۱۸کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟
  7. شمارهٔ ۵۱۹گر بسیر گلشن، آن حیرت فزا خواهد شدن
  8. شمارهٔ ۵۲۰قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.