پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان

رفت چشم از کارو، در خواب گران ما همچنان

باغ هستی راست فصل برگ ریزان حواس

در تلاش رنگ، چون برگ خزان ما همچنان

راست کیشان پر بر آوردند از این منزل چو تیر

پای بند خانه داری، چون کمان ما همچنان

یک جهت شد جاده، آخر دامن منزل گرفت

هر طرف سرگشته چون ریگ روان ما همچنان

نام عنقا شد جهان پیما ز فیض نیستی

از وجود خویش بی نام و نشان ما همچنان

تا سحر بر گرد شمع خویشتن پروانه ام

میکنیم از دوری او، خود کشان ما همچنان

کاست از خط ماه رویش، مهر ما یک مو نکاست

پیر شد آن شوخ و، از عشقش جوان ما همچنان

همچو مه ز آن مهر تابان، گشته پر آغوش ما

از فراغش باز میکاهیم جان ما همچنان

تار زلف از سرگذشت و، رو بپای او نهاد

چون گره وامانده در موی میان ما همچنان

از طراوت بوستانی را گلش سیراب کرد

تشنه آن چهره آتش فشان ما همچنان

با دل او رحم و، با لب خنده، با چشمش نگاه

آشنا گشتند و، از بیگانگان ما همچنان

ابرسان واعظ بما غیر از عرق ریزی نماند

در طلب مانند برق آتش عنان ما همچنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  2. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  3. شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
  4. شمارهٔ ۵۱۳پهلوانی نیست سنگی یا گلی برداشتن
  5. شمارهٔ ۵۱۴تو که بر خار تحمل نتوانی رفتن
  6. شمارهٔ ۵۱۵زیاده فیض توان از شکستگان بردن
  7. شمارهٔ ۵۱۶به این سامان چه ساز عیش دیگر می‌توان کردن؟
  8. شمارهٔ ۵۱۷بسکه بد باشد ز شوخی خنده بر یاران زدن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.