پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم

گشته موی کاسه زانو خط پیشانیم

این رگ گردن که من از اهل دانش دیده ام

می توان برد ای فلاطون رشک بر نادانیم

در محبت بر نمی آید بلا با صبر من

بس نباشد سیلی، از بس تشنه ویرانیم

از پی تحصیل رزق ما عرق ریزد سحاب

روز و شب چون ابر، من در گریه از بی نانیم

جای بال افشانی من، عالم تجرید بود

کرده واعظ پای بند این جهان فانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم
  2. شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  3. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  4. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  5. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  6. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  7. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  8. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.