پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم

ما به عمر رفته اکنون زندگانی می‌کنیم

وقت رفت گشته، باید وام دل‌ها باز داد

زین سبب با دوستان نامهربانی می‌کنیم

مانده ته مینایی از درد و شراب زندگی

یک دو روزی نیز با آن کامرانی می‌کنیم

می‌کند اکنون ز ما گل آرزوها رنگ رنگ

ما بهار خویشتن را در خزانی می‌کنیم

گشته تن خالی ز مغز و، در تلاش دولتیم

آشنایی با هما در استخوانی می‌کنیم

پنبه‌سان شاید که در گیرد دل نرمی ز ما

با دل سختی چو سنگ آتش‌فشانی می‌کنیم

بیشتر وا می‌کنیم از بهر این غداره جا

ما که پهلو خالی از دنیای فانی می‌کنیم

پهلوانی نیست واعظ کوه را برداشتن

دل چو برداریم از خود، پهلوانی می‌کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  2. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  3. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  4. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  5. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  6. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  7. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  8. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.