پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم

با لب لعل تو، یکدم نمکی تازه کنیم

نسخه صحبت ما زود ز هم میپاشد

مگرش از سخن زلف تو شیرازه کنیم

خواهد از گریه شادی شب وصل تو نثار

بعد ازین گریه ز هجر تو باندازه کنیم

نیست برنده تر از حق نمک، شمشیری

ما بخصمی که کشد تیغ، نمک تازه کنیم

واعظ از برگ جهان مقصد ما گمنامی است

پوست پوشی نه چو طبل از پی آوازه کنیم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  2. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  3. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  4. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  5. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  6. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  7. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  8. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.