پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان

دیوار و در ندارد، از آن خانه کمان

مالی گرفته اند و، عوض عمر داده اند

دنیا گران برآمده بهر ستمگران

دنیا بود چو مزبله یی پر ز بوی گند

ز آن روی نیست پاک دلان را، دماغ آن

خواهی اگر ز پای نیفتی، خموش باش

بر نخل عمر، اره بود شمع را زبان

پا بسته جهانی و، دلخوش که سالکی

پا در گلی چو سرو و، کنی نام خود روان؟!

دست ستم به گوشه نشینان نمیرسد

تا حلقه بود زور ندید از کسی کمان

یک حرف نشنویم که باشد شنیدنی

محفل پر از زبان و، سخن نیست در میان

خود ناگرفته پند، مده پند دیگری

پیکان به تیر جا کند، آنگاه بر نشان

واعظ چو گوش حق شنوی نیست، خود چو گل

هم گوش گشته ایم درین بزم و، هم زبان!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  2. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  3. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  4. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  5. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  6. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  7. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  8. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.