پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

درست نیست گشودن به خنده لب چندان

که خویش را شکند، پسته چون شود خندان

به ملک صبر ترا خاتم سلیمانیست

جگر شود چو نگیندان گوهر دندان

تو یوسفی و، جهان بقا ترا مصر است

چنانکه صلب و رحم چاه و، این جهان زندان

زمانه ایست که چون آمد آمد دشمن

بری چو نام گدایی، کنند دربندان!

توان گرفت به سرکوب ازین بخیلان زر

توان گر آب گرفتن به پتک از سندان!

چو کنده شد ز وطن دل، دگر نسازد کار

چه عقده واکند از جا، چو کنده شود دندان؟!

فتاده ز آن غم لیلی بگردن مجنون

که کار عشق نمی آید از خردمندان

چو پا بمصر عزیز نهاد یوسف، گفت:

نبود مسند دولت براحت زندان!

ز فکر رشته روزی، دگر چه تاب خوری

چو گشت درج دهن خالی از در دندان؟!

مدار صحبت این عاقلان بخود داریست

کجاست حلقه اطفال و مجمع رندان

ازین باین دو سه مصراع خوشدلم واعظ

که بسته چشم پدر از عیوب فرزندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  2. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  3. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  4. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  5. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  6. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
  7. شمارهٔ ۵۱۱برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختن
  8. شمارهٔ ۵۱۲از کمی پیوسته باید بیشی خود خواستن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.