پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم

مگر فردا کشد رنگ خجالت پرده بر رویم

اقامت چون توان کردن، چو آمد نوبت پیری؟

درین میدان قد خم گشته چوگانست و، من گویم!

چنان در بستر افتادگی بر خویش میبالم

که تنگی میکند بر تن، لباس نقش پهلویم

ندانستم ز حیرت یار کی برخاست از مجلس؟

تپیدن‌های دل هرچند زد دستی به پهلویم!

چنان افشرده ذوق بردباری پا بدل واعظ

که نتواند دگر از جای کندن حرف بدگویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  2. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  3. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  4. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
  5. شمارهٔ ۵۰۷برگ جوانیت ریخت، برگ نوای طفلان
  6. شمارهٔ ۵۰۸ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنان
  7. شمارهٔ ۵۰۹در تنم گردید داغش دردمند استخوان
  8. شمارهٔ ۵۱۰پیش لطفش میتوان با روسیاهی ساختن
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.