پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم

کوه اگر باشی تو، ما سیلیم؛ اگر خاکی، نمیم!

همچو حرفی کز کتاب افتاده باشد برکنار

گر بصورت دورم از یاران، بمعنی باهمیم

صبح تا شب باد پیما، شب سراسر غنچه خسب

بوستان زندگی را ما همانا شبنمیم

میتوان با چرب و نرمی، خصم را بستن زبان

ما ز خوی نرم، بر زخم دهنها مرهمیم

بر نمی آید ز قوت، آنچه می آید ز ضعف

پشت شمشیر است اگر خصم توانا، ما دمیم!

جلوه کردن ز آن سهی قد، گرد سرگشتن ز ما

قامت او هر کجا باشد علم، ما پرچمیم

شور ما در تلخ گویی واعظ از عین صفاست

در مذاق خلق اگر ناخوش چو آب زمزمیم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
  2. شمارهٔ ۵۰۰چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم
  3. شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  4. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  5. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  6. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
  7. شمارهٔ ۵۰۵غم بود غم، شراب درویشان
  8. شمارهٔ ۵۰۶پا ز دولت نخورد، ترک سر درویشان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.