پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

برکنده از حیات، باندک بهانه ایم

دندان کرم خورده کام زمانه ایم

گردیده پرده هنر ما، وجود ما

ز آن قدر ما نهفته، که خود در میانه ایم

امروز در بساط جهان، نیست خوشدلی

ما مست بزم دوش، و شراب شبانه ایم

فارغ ز هر غمم، دل پر یاد دوست کرد

ما پادشاه عالم خود زین خزانه ایم

از ما غرض دلست و، غرض از دلست دوست

دل چشم و، دوست مردم و، ما چشم خانه ایم

فارغ کسی چو خوشه ز برگ معاش نیست

تا زنده ایم، در طلب آب و دانه ایم

داریم جای بر سر زلف پریوشان

تا در گشاد کار ضعیفان چو شانه ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
  2. شمارهٔ ۴۹۶ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
  3. شمارهٔ ۴۹۷از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
  4. شمارهٔ ۴۹۸برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
  5. شمارهٔ ۴۹۹بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
  6. شمارهٔ ۵۰۰چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم
  7. شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  8. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.