پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۵

بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم

خود را بشوق راهروی وا گذاشتیم

تدبیر دلگشایی ما، هیچکس نکرد

این کار را بدامن صحرا گذاشتیم

راضی بدلشکستگی جهل خود شدیم

گردنکشی بمردم دانا گذاشتیم

با ما هر آنچه خصم توانست کرد کرد

ما انتقام خود بمدارا گذاشتیم

اینجا کسی چو پرسش احوال ما نکرد

ما حال خود بپرسش فردا گذاشتیم

در کارها ز خود نکشیدیم منتی

جز اینکه کار خود بخدا واگذاشتیم

نگذاشتیم در دل خود هیچ زندگی

تا دل بزندگانی دنیا گذاشتیم

در خون دل بخنده نشستن نبود رسم

این رسم ما بگردن مینا گذاشتیم

واعظ شد اولین قدم ما بهشت فیض

تا پای خواهش از سر دنیا گذاشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۷از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
  2. شمارهٔ ۴۹۸برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
  3. شمارهٔ ۴۹۹بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
  4. شمارهٔ ۵۰۰چون کند پیری ستم، یاد جوانی می‌کنیم
  5. شمارهٔ ۵۰۱چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویم
  6. شمارهٔ ۵۰۲خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
  7. شمارهٔ ۵۰۳درست نیست گشودن به خنده لب چندان
  8. شمارهٔ ۵۰۴از ما گذشت عمر، بآیین مهوشان
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.