پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم

پا تا به پیچ کوچه عزلت ز دامنم

از نرمیم، بگردن بدخواه خود کمند

گردم چو تند بر سر خود، تیغ دشمنم

بر ابر، چشم دانه ام از بهر خویش نیست

ترسم که برق سیر نگردد ز خرمنم

دل خون شود ز حسرت آن چشم سرمه دار

هر گه که شام هجر درآید ز روزنم

بهر سخن به کار نیامد مرا زبان

اکنون بکار آمده بهر گزیدنم

منظور ما ز ترک جهان، نیست جز جهان

چون باز بهر صید بود، چشم بستنم

خاک است خاک، در لحد، اکنون نه اوست او!

آنکس که از غرور همیزد منم منم!

واعظ بناله میکنم از جای کوه را

کو زور و حشمتی که دل از خویشتن برکنم؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  2. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  3. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  4. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  7. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  8. شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.