پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم

می پرد مرغ دلم، بال و پری میخواهم

نیست تقصیر کسی، گر نبرد کس نامم

هنرم ساخته بیقدر، زری میخواهم

توشه را طلب، نیست بجز درد طلب

زهد خشکی چکنم؟! چشم تری میخواهم!

قیل و قال سخن بیهده دنیا را

گوشه گیری چکنم؟! گوش کری میخواهم!

همچو خس بر سر (هر) موج ز خست لرزم

کشتی همت دریا گذری میخواهم

کس در آن در بزر و سیم نشد کامروا

زاری مطلب خود پیش بری میخواهم

هست آیا زغم مرگ در آنجا خبری؟

از دل مردم دنیا، خبری میخواهم!

خیمه بیرون زدن از بحر تعلق چو حباب

بهواداری آه سحری میخواهم

پر بخود گم شده این نفس بطاعت مغرور

انفعال بگنه راهبری میخواهم

نسخه پر غلطم در کف گیتی واعظ

بر خود از کلک عنایت گذری میخواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  2. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  3. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
  7. شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
  8. شمارهٔ ۴۹۶ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.